تبليغاتX
عشق تو چی بود....؟؟؟

عشق تو چی بود....؟؟؟

من پذیرفتم که عشق افسانه است ...

بچه ها من دارم

 

میرم خدمت سربازی ولی براتون

 

می نویسم

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط احسان ع  | 

پشته سرم زاری نکن چیکار کنم مسافرم

 

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

 

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

 

گل من خوب می دونی بی تو

 

 تک و تنهام عزیرم

 

اگه تو نباشی میمیرم

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط احسان ع  | 

خداحافظ دیگه رفتم

 

حتی نشد واسه یه بار

 

من بدی هاتو خوب کنم

 

خورشید و کشتم که دیگه

 

خودم بجات غروب کنم

 

عاشق بودم

 

خسته شدم

 

دیگه میرم

 

گریه نکن

 

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط احسان ع  | 

گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی

 

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

 

منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود؟؟؟

 

میای بیا ولی حیف

 

حیف دیگه خیلی دیره

 

حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره

 

کی گفته بود که تنهام وقتی تورو ندارم

 

بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

 

برمی گردی ولی انگار تو باختی توی بازی

 

غرورتم شکستن به چیت داری می نازی؟؟؟

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت   توسط احسان ع  | 

دلت می خواد شب و روز

 

جلو چشات بمیرم

 

کاش به روزم بیافتی

 

آره

 

بدبختی تو رو ببینم

 

آره دل به تو بستن

 

بزرگترین گناه بود

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت   توسط احسان ع  | 

امروز درست یک ماه و

 

 پنج روز که من رو از خودت

 

یه حرفی مونده تودلم

 

دلم می خواهد که بگم بهت

 

که دوست دارم بهت بگم

 

دوست دارم دوست دارم

 

دوست دارم دوست دارم

 

وقتی نگاهت یادم میاد

 

قشنگی هات یادم میاد

 

یادم میاد گفتی بهم

 

دلم میگه شاید دیگه نبینمت

 

نبینمت...

 

 

تو قول دادی دیگه نیای سراغم

 

جا نذاری  عکستو تو کتابم

 

منم تو خواب میبینمت

 

هر روز تو این یک ماه و پنج روز و

 

چهارساعت که ندیدمت

 

.......

 

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت   توسط احسان ع  | 

نظر

 

یادتون

 

نره

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط احسان ع  | 

"انتظار ابدی"

 

یک آسیاب بادی تا تماشای لک لک ها چرخ می

 

خورد

 

و چشمی آبی، خفته خیره ماند

 

و حالا بعد از فرسنگ ها انتظار

   

 طنین صدایت در نوشته هایم

                 

            رنگ می بازد           

 

     

  قیامتی برپا می کند به امتداد یک باران

    

قلب فردا، در واپسین لحظات عمر

                       

                هنوز می تپد               

 

ساعت صفر مطلق

      

آسیاب از حرکت می ایستد

                   

     شاید این لحظه، قیامت است                 

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط احسان ع  | 

"وای باران"

 

 

         باران       

 

   شیشه پنجره را باران شست

 

   از دل من اما،

    

 چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

 آسمان سربی رنگ

    

 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

 

 می پرد مرغ نگاهم تا دور

 

وای باران

 

   باران   

                           

 

پَرِ مرغان نگاهم داشت

 

 

خواب، رویایی فراموشیهاست

        

           

            خواب را دریابم             

                

        که در آن دولت خاموشیهاست          

 

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می

 

بینم.

 

و ندایی که به من می گوید:

 

«گرچه شب تاریک است، دل قوی دار، سحر نزدیک

 

است»

 

باران

 

 

  شیشه پنجره را باران شست    

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط احسان ع  | 

زندگی چیست؟
       

 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
       

 زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
    

      پرشی دارد به اندازه مرگ
      

  زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد

من و تو برود
 

     زندگی چیست؟     
     

  خون دل خوردن پشت درهای آرزو ماندن
      

 زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی
       

 ورنه هر خاروخسی زندگی کرده است و بس

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط احسان ع  | 

دیگر به خلوت

دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه قدم نمی گذارم

، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر

      گنگ است که نمی بینمت ،
     

 سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من

مبهوت مانده ام که چگونه این 
  

    همه زمان را صبورانه 
     

 گذرانده ام ؟ وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا

گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی

      تو را درخلوتم بپذیرم... 
    

  بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای

خود عالمی داشتی دورترازستاره های 
   

   دوردست... درسرزمینی 
     

 که به روح من راهی نداشت... وناگهان

ترادرروح خود احساس کردم زندگي كوتاهتر 
  

    از آن است كه به 
     

 خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه

بشكنند آنچه از روزگار به دست مي 
     

 آيد با خنده نمي ماند و 
     

 آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا

خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر 
    

  ما نباشيم

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط احسان ع  | 

یادمه...

یادمه اولین روز گونه هامو   تر کردید

وقتی دیدید دیونه م حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبت و از اون وقت کمتر وکمتر کردید

گفته بودید  با منید حتی اگه نباشم

کلاغ خبر می آورد شب رو با کی سر کردید

شما دوستم نداشتید از چشماتون می بارید

آره می بارید...

از هر جا می گذشتید گل به پاتون می رختم

شما بجاش و قلبم هزار تا خنجر کردید

عزیز بودید فراوان زجرم دادید چه آسون

وجودتون وبا زجر برام عزیز تر کردید

انگار خوشی نمی خواست من مزه شو بفهمم

یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم وخوشبخت

تمام این کارها رو  اون روز آخر کردید

پس نظرامون چی میشه حتما به یادت(ون) نیست

قرارمون چی بود یادتونه؟

یادته یه انگشتر بهم دادی؟

حق با شماست من کجا،شما کجا و تقدیر

میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

همون کلاغه می گفت یه جا شمارو دیده

 

انگشترو  تو دست یک کس پولدار کردید

یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه

اگه یه روز بهم خورد منتظرم بگردی

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت   توسط احسان ع  | 

نظر

 

یادتون

 

نره

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت   توسط احسان ع  | 

یادته...؟

 

روزای خیلی طلایی یادته

روز ترس از جدایی یادته

روز تمرین اشاره یادته

شب چیدن ستاره یادته

شعرهای کتاب درسی یادته

یادته گفتی می ترسی یادته

عکسمون تو قاب عکسو یادته

بله ی بدون مکث و یادته

دسمون تو دست هم بود یادته

غصه هامون کم کم بود یادته

چشم نازت مال من بود یادته

دیدن من قدغن بود یادته

روزگار قهرو آشتی یادته

هیچ کس و جز من نداشتی یادته

رویاهای آسمونی یادته

قول دادی پیشم بمونی یادته

روزای بی غم وغصه یادته

ببینم,اول قصه یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته

خبر خوش کلاغ یادته

دست گرمت مال من بود یادته

شونه ی من زیر بارون یادته

واسه ی خنده اجازه یادته

اوناکه می گفتی راز یادته

یادته فال های حافظ تو حیاط

یادته قسم جون شاخه نبات

گل سرخ هارو نچیدیم یادته

یه روزی هم و ندیدم یادته

شرط هامون پای صداقت یادته

تو، مجازات صداقت یادته

گوش ندادی به نصیحت یادته

گشتـنت دنبال فرصت یادته

دستاتو می خوام بگیرم یادته

راستی تو،بی تو میمیرم یادته

یادته گفتن راز به قاصدک

یادته چقدر به هم گفتیم کمک

پیش هم بودیم نگذاشتن یادته

اونا مارو دوست نداشتن یادته

نامه ی بدون امضا یادته

نام مستعار بیتا یادته

چیزی می خواستیم از خدامون یادته

مستجاب نشد دعامون یادته

چشممون زدن حسودا یادته

چشمامون شد مثل رودها یادته

گفتی ما باید جداشیم یادته

گفتی باید بی وفا شیم یادته

یدفعه ازم بریدی یادته

خط رو اسم من کشیدی یادته

گفتی عشق تو هوس بود یادته

گفتی خوب بود ولی بس بود یادته

حلقه من دست تو دیدم یادته...

کلی سرزنش شنیدم یادته...

چشم من به چشمت افتاد یادته

کاری که دست دلم داد یادته

حالا اومدم همون جا وایسادم

که تقاضای منو جواب دادی

در آوردم از دستم انگشترو

جا گذاشتم  من همون جا دفترو

امــــــــا...

اما قول دادم به قلبم و خدا

دیگه دل ندم به عشق این آدمک ها

(ما ها فقط تو جلد آدمیم،بقیه ی حرفمو تا ته خودت بخون..)

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت   توسط احسان ع  | 

نظر

 

یادتون

 

 نره

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

دلتنگی ها....

 

دلتنگی هام تمام نمی شود بی تو راه سرنوشتم

 

بسته ا ست

 

بی تو شکسته تر از هر روزم امـــا راستی

 

سوالی داشتم؟

 

تو...

 

تو بی من؟؟

 

تو بی من آیا؛آیا؛ آیــــــا زندگیت می

 

گذرد...؟؟؟

 

کاش پاسخ گویی به این سوا لم

 

زنده می شوم؟؟؟

 

ولـــــــــــــــــــــــــــــــی

 

یاد قلبت باشد  یکی اینجا هست که تنها؛

 

تنها؛

 

به تو می اندیشید

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

آخر این قصه هجران بود و بس

 

حسرت و رنج فراوان بود و بس

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

ای کـــاش...

 

ای کاش می شد بهت بگم که چقدر دوست دارم

 

بهت بگم عاشقتم

 

عاشق اون نگاهتم

 

کاش می فهمیدی دوست دارم

 

توی قلبم فقط تو بودی

 

 

کاش یه بار هم می گفتی تو هم عاشقی

 

 

ای کـــــــــــــاش...

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

Dirty Love

 

یک حصار می کشم

 

واسه تو , دور تو

 

واسه اینکه

 

نتونم نزدیکت بشم نگاهی می کنی

 

...

 

من بالا و پایین می پرم

 

که انگار نگرانتم

 

انگار واسه این دوری نگرانم

 

اونوقت تو تصراتت خودت می فهمی

 

چقدر دوست دارم , خیلی ,خیلی زیاد دوست دارم

 

امــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

اما از روی تــــنفر

 

حــــــالیته؟؟؟

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

 

یوسف از دامان پاک خود به زندان می رود

......................................

 

نمیتونم ببخشمت...

 

نمی تونم ببخشمت دور شو برو نبینمت

 

تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت

 

هزارو یک رنگی عزیز دروغ و نیرنگی عزیز

 

واسه دل عاشق من بد نامی و ننگی عزیز

 

راهم و کج کردی عزیز عشقم و رد کردی عزیز

 

خودت ندونستی چی کردی با ما بد کردی عزیز

 

یادت میاد گفتم بهت اگه نمی شی مرهمم

 

تورو خدا زخمم نشو که تیکه پاره ست بدنم

 

تو عین ناباوری ها تو هم شدی یه زخم نو

 

هیچ نمی خوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

گـــُلم

 

من اینقدر دوست دارم کـــه تا به حــال به هیچ دختری

 

نگــــاه نکردم, برای هیچ کسی مزاحمت ایجـــاد نکردم

 

چون احساس می کردم اگه نگاشون کنم بهت دارم

 

خیانت می کنم,فکر می کردم اگه مزاحم کسی بشم

 

مزاحمت

 

میشن. با اینکه تو منو نمی دیدی از خودم خجالت می

 

کشیدم که این کارارو بکنـــم

 

نمیدونم, اینقدر رو من تأثیر گذاشتی تا منو ساختی ولی

 

خودت هم داری من رو داغون می کنی

 

من عاشقت بودم باور کـــن

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

اجازه. میشه باهاش حرف بزنم؟

 

من خیلی دوست داشتم و دارم ولی تو چی؟

 

من خیلی برنامه ها داشتم واسه فردامون ولی تو چی؟

 

من غرورم رو مقابل تو شکستم ... تو هم از این قضیه خوشحال!!! اِ

 

من فقط به تو فکر میکردم تو به همه جز من فکر میکردی!!!ای خـــدا

 

تو فقط خودت رو می دیدی ولی من چی ؟؟؟

 

اَگــه می خواستی می شد شک ندارم... امـــــّـا

 

نخواستی... کسی دیگه رو خواستی! خدایـــــا چه کنــــم؟

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

بدرقه لازم ندارم دارم می رم عزیزتریــن

 

فقط بیا خداحافظی  قلبم رو بردار از زمین

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

بگذار بمیــرم که دگر همسفـری نیست

 

در سینه ی من فرصت عشق دگری نیست

 

ای عشق برو خیمه به صحرای دگر زن

 

در سینه ی من فرصت عشق دگری نیست

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  | 

پرواز عشق

 

برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم

 

با همه بدی و خوبیت دیگه از تو دل بریدم

 

راه ما با هم یکی نیست ما زمین و آسمونیم

 

برو از دلم جداشو نمیشه با هم بمونیــــــم

 

برو با خاطره ی خوش از من خسته جدا شو

 

اینه تقدیر من و تو دیگه ول کن بی خیال شو

 

برو با آرزوی خوش توی زندگیت خوشبخت شو

 

آرزوم واست همینه تک گـــلم خوشحال باشی

 

توی زندگی و هستی همیشه سرافراز باشی

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط احسان ع  |